**ترانه**

ترانه

 

 

نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم...
گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی
تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی بخود آی
تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی....

نه برای دل تنهایی تو جام شرابم

نه گرفتار و اسیرم

نه حقیرم

نه فرستادۀ پیرم

نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم

نه جهنم نه بهشتم

چُنین است سرشتم

این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم

بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم...


گر به این نقطه رسیدی

به تو سر بسته و در پرده بگویــم

تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را

آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی

خودِ تو جان جهانی

گر نهانـی و عیانـی

تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی


تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی

تو خود اسرار نهانی


تو خود باغ بهشتی

تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی

به تو سوگند

که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی

نه که جُزئی

نه که چون آب در اندام سَبوئی

تو خود اویی بخود آی

تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و

بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی

و گلِ وصل بـچیـنی....

 

 

+ تاريخ 24 آذر 1390ساعت 16:51 PM نويسنده ترانه دیدگاه ها (20)

نمیشـه دل به هرکس داد ، نمیشـه از نفس افتاد

پرنده با پر بستـه ، نمیشه از قفس آزاد

نمیشه شب به شب خوابید ، فقط کابوس وحشت دید

نمیشه در سکوت خود ، صدای گریه رو نشنید

نمیشه غرق در غم بود ، ولی از گریه رو گردوند

نمیشه تا ته آواز ، فقط از ترس فردا خوند

گلـوی ساز دلتنگی ، پر از فریاد خاموشه

دوباره سر بده هق هق ، بذار دست صدا رو شه

نمیشه دل به هر کس داد ,نمیشه دل به هر کس بست

نمیشه رفت و راهی شد ، رسید اما به یک بن بست

چه رسم ناهماهنگی ، همیشه رسم تقدیره

نمیشه بود و عاشق بود ، واسه عاشق شدن دیره

+ تاريخ 15 آبان 1390ساعت 00:54 AM نويسنده ترانه دیدگاه ها (20)

وحشت از عشق که نه ، ترسم از فاصله هاست

 

وحشت از غصه که نه ، ترسم از خاتمه هاست

 

ترس بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست

 

صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست

 

کوله باری پر از هیچ ، که بر شانه ماست

 

گله از دست کسی نیست ، مقصر دل دیوانه ماست . . .

+ تاريخ 17 شهريور 1390ساعت 13:03 PM نويسنده ترانه دیدگاه ها (20)

 

برنده شدن همیشه به معنی اولین بودن نیست

 

برنده شدن به معنی انجام کار، بهتر از دفعات قبل است

+ تاريخ 5 شهريور 1390ساعت 15:09 PM نويسنده ترانه دیدگاه ها (20)

سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......شستم ولي !.........
گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !..............
گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !.............
او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!!
فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت:
" ديوانه باران نديده"

+ تاريخ 22 مرداد 1390ساعت 18:55 PM نويسنده ترانه دیدگاه ها (20)

امروز به اندازه تمام دلتنگیها ......... دلم تنگه

به اندازه آسمون ابری ............ دلم تنگه

به اندازه اشک کودک یتیم ........... دلم تنگه

به اندازه گل پر پر شده ........... دلم تنگه

به اندازه بغض بی اشک ............ دلم تنگه

به اندازه مهتاب ِ بی تاب........ دلم تنگه

به اندازه آخرین برگ پاییزی ........ دلم تنگه

به اندازه اشک خدا .............. دلم تنگه

به اندازه شیشه مکدر .............. دلم تنگه

به اندازه غروب چشمات ....... دلم تنگه

به اندازه صدای ترک قلبم ......... دلم تنگه

+ تاريخ 8 مرداد 1390ساعت 20:37 PM نويسنده ترانه دیدگاه ها (20)

هرگز از مرگ نهراسیده ام

اگر چه دستانش از ابتذال، شکنده تر بود.

هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است

که مزد گورکن

             از آزادی آدمی

                            افزون تر باشد...

+ تاريخ 3 مرداد 1390ساعت 20:17 PM نويسنده ترانه دیدگاه ها (20)

منم، منی که دیگر هیچ چیزی را دوست نمی دارم

به نشان نا رضایتی از امر تغییر پذیر.

نفرت هم نمی ورزم به هیچ چیز

به نشان نارضایتی تمام عیار از امر تغییر ناپذیر.    

 

                               ((برتولت برشت))

+ تاريخ 3 مرداد 1390ساعت 19:47 PM نويسنده ترانه دیدگاه ها (20)

دارم اميد عاطفتي از جناب دوست

كردم جنايتي و اميدم به عفو اوست



دانم كه بگذرد ز سر جرم من كه او

گرچه پري وَش است ليكن فرشته خوست



چندان گريستم كه هر كس كه برگذشت

در اشک ما چو ديد روان گفت كاين چه جوست

+ تاريخ 25 بهمن 1389ساعت 18:14 PM نويسنده ترانه دیدگاه ها (20)

ديوارهای من٬ ديوارهای تو٬

ديوارهای فاصله بسيارند . . .

انگشتان غربت٬ در تيرگی اين هبوط٬

گشايش پنجره ها را می جويد.

ای کوکب هدايت٬ از گوشه ای برون آ !

حنجره چاه از عطش پژمرد .

+ تاريخ 14 بهمن 1389ساعت 21:31 PM نويسنده ترانه دیدگاه ها (20)

بهتر است

       

          ایستاده بمیریم

 

و زند‌گی کنیم.

+ تاريخ 28 مهر 1389ساعت 00:38 AM نويسنده ترانه دیدگاه ها (20)

  زندگی رسم خوشایندی است           زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

 

  پرشی دارد اندازه عشق!!!!!!!!!

+ تاريخ 7 مهر 1389ساعت 23:28 PM نويسنده ترانه دیدگاه ها (20)

گفتند  :

            به اندازه ی گلیم هایتا ن

                      و به اندازه ی دهان هایتان

                                                    اما

                                               حرفی از وسعت آرزو هایمان نزدند 

+ تاريخ 21 مرداد 1389ساعت 19:32 PM نويسنده ترانه دیدگاه ها (20)

 

به فکر فرو رفته ام ، چه کردم در این دنیا

که نشد حسی اسیر قلبم بدون ریا



عمر گذشت در این آرزو ، هنوز کمی باقی ست

چشم به راه قلبی مانده ام که بگوید بیا
 
 
 
 

+ تاريخ 7 خرداد 1389ساعت 00:25 AM نويسنده ترانه دیدگاه ها (20)


آمده از كوي دوست ماه صراحي به دوش

خم شده از پشت ابر گفت بيا مي بنوش



فصل گل و سنبل است ، وقت ِ مي و مطرب است

جار بزن ساقيا مژده بده گل فروش

+ تاريخ 29 فروردين 1389ساعت 00:33 AM نويسنده ترانه دیدگاه ها (20)

عيد بر عاشقان مبارک باد  عاشقان عيدتان مبارک باد  عيد ار بوي جان ما دارد

در جهان همچو جان مبارک باد  بر تو اي ماه آسمان و زمين  تا به هفت آسمان مبارک باد 

عيد آمد به کف نشان وصال  عاشقان اين نشان مبارک باد  روزه مگشاي جز به قند لبش

قند او در دهان مبارک باد  عيد بنوشت بر کنار لبش  کاين مي بي‌کران مبارک باد

عيد آمد که اي سبک روحان  رطل‌هاي گران مبارک باد  چند پنهان خوري صلاح الدين

بوسه‌هاي نهان مبارک باد  گر نصيبي به من دهي گويم  بر من و بر فلان مبارک باد

مولانا

+ تاريخ 29 اسفند 1388ساعت 01:40 AM نويسنده ترانه دیدگاه ها (20)

منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن   منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب   که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم   که در طریقت ما کافری است رنجیدن

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات ؟    بخواست جام می و گفت راز پوشیدن

مبوس جز لب معشوق و جام می حافظ    که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن

+ تاريخ 9 اسفند 1388ساعت 23:36 PM نويسنده ترانه دیدگاه ها (20)

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند    چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند
مشکـلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس     توبـه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنـند
گوییا باور نـمی‌دارند روز داوری     کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنـند
یا رب این نودولتان را با خر خودشان نـشان    کاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنـند
حسن بی‌پایان او چندان که عاشق می‌کشد    زمره دیگر به عشق از غیب سر بر می‌کنند
بر در میخانه عشق ای ملک تسـبیح گوی    کاندر آن جا طینت آدم مخـمر می‌کـنـند
صبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت    قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند

+ تاريخ 11 بهمن 1388ساعت 11:50 AM نويسنده ترانه دیدگاه ها (20)

گفت و گو از پاك و ناپاك است   وز كم وبيش زلال آب و آيينه   وز سبوي گرم و پر خوني   

  كه هر ناپاك يا هر پاك    دارد اندر پستوي سينه     هر كسي پيمانه اي دارد

كه پرسد چند و چون از وي   گويد اين ناپاك و آن پاك است   اين بسان شبنم خورشيد

وان بسان ليسكي لولنده در خاك است

+ تاريخ 12 دي 1388ساعت 23:05 PM نويسنده ترانه دیدگاه ها (20)

گذار تا مقابل روی تو بگذریم    دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

شوق است در جدایی و جور است در نظر     هم جور به كه طاقت شوقت نیاوریم

ادامه ی مطلب

+ تاريخ 25 مهر 1388ساعت 22:45 PM نويسنده ترانه دیدگاه ها (20)


روزبه با جدیدترین مطالب و عکس جنجالی

ایمیل خود را وارد کنید :